۱۳۸۷ اسفند ۲۵, یکشنبه

اصل پنجم


به غیر آدمی اطمینان نکن. آن کس که به خطای خود هرگز اشارتی نمی‌کند، یقینا آدم نیست. زیرا انسان خطا می‌کند و اعتراف. باشد که از سوی دیگران پذیرفته شود یا نه.

۱۳۸۷ اسفند ۲۴, شنبه

اصل چهارم


در آن هنگام که همه چیز برایت فرو می‌ریزد، بدان که شدت این فروپاشی به اندازه‌ی وسعت رویاهایت بوده است.

۱۳۸۷ اسفند ۲۳, جمعه

اصل سوم


عمیق‌ترین پیوندها در لحظه‌ای می‌گسلد که راز مگو را با دیگری درمیان می‌گذاری. درست در همان لحظه‌ای که نهانت را با دیگری شریک می‌شوی، دوستی‌ را از دست می‌دهی.

۱۳۸۷ اسفند ۲۲, پنجشنبه

اصل دوم


آنچه که باعث درک یک هارمونی و فهم یک قطعه‌ی موسیقی می‌شود نه نت‌ها بلکه فاصله‌ی سکوت بین نت‌هاست. بدین‌سان آن‌چه که ما را به شناخت آدم‌های پیرامون‌مان می‌رساند، نه حرف‌ها و ادعاهایی است که می‌کنند، بلکه دقیقا آن‌چیزی است که بر زبان نمی‌آورند. آن‌چه که در موردش سکوت می‌کنند.

ادعاهایش را به کناری گذار. انسان در سکوتش شناخته می‌شود.
ما‌ آن‌چیزی هستیم که نمی‌گوییم.

۱۳۸۷ اسفند ۲۱, چهارشنبه

ده اصل فلسفی

به فاصله‌ی ده روز مانده به پایان سال این ده "دقیقه" و "درنگ" فلسفی را داشته باشید تا در روز آخر بگویم که مولف و متفکرش کیست.

اصل اول: چهره‌ی دشمنانت را با جزئیات به خاطر بسپار و در قلبت به یادگار گذار. زیرا تنها جزء است که کل را افشاء می‌کند. تنها جزئیات‌اند که نقاب‌ صورت‌ها را فاش می‌کنند.

۱۳۸۷ شهریور ۱۰, یکشنبه

تمرین مرگ



افلاطون در تعریف فلسفه گفته است : "فلسفه مشق مرگ است." اگر فلسفه را فرض بر این بوده باشد تا به کلیات بنگرد و از بنیاد ها سخن گوید، اگر فلسفه را غایت عزل نظر از جزییات است تا به شناخت مبادی دست یابد ، تمرین مرگ برای افلاطون یعنی خروج از شرایط "اینجا و اکنون" و بررسیدن بنیادها بی آنکه در شناخت و دریافتت از عالم، غرقه در جزییات فردی و انضمامی خود شوی.برای افلاطون "فلسفه" باز شناخت مبادی، یاد آوری بنیادهاست. آنچه که با مرگ و در مشق آن برایت روی می دهد خروج از تن خاکی و شکستن قیود "اینجا و اکنون" است. سقراط افلاطونی را ادعا بر این است که دریافت دانسته های گذشته، اما از یاد رفته، نیازمند اغماض از "اینجایی و اکنونیت" است، از خود انضمامیت و بازیافت درک انتزاعیت از عالم. باز شناخت بنیادها را باید در نظرگاه افلاطونی ، تمرین جدایی از روزمرگی ها و فارغ شدن از "اینجا و اکنون" بدانی . این است آنچه که برای او فلسفه نامیده می شود.نوشته های من اما ، در اینجایی و اکنونیتم روی می دهد در آنچه که فردیت مدرن بدان وابسته است. شکل گیری نفس مدرن هر چند به تمامه سلب خاطر از کلیات نمی کند، اما دایره انضمامیش را بر انتزاعیات بی بدیل ارجح می شمرد.در اینجا و اکنون نفس من صورت می بندد ، هر چند که در آن نیازمند "مشق مرگ" است تا به شناخت از بنیادها دست یابد ." آنتی تز" تلاش برای اندیشیدن است، برای فلسفیدن ، هر چند که سخت دلبسته این تعریف ازفلسفه آنجا که گفت :" فلسفه گفتگو از بنیادهاست و گفتگو از بنیادها ، گفتگو در تاریکی است " ارنست رنان
Free counter and web stats